چرا نباید شغل آینده فرزندمان را پیشبینی کنیم؟
سالهاست که یکی از دغدغههای رایج والدین و حتی برخی معلمان این است که از همان کودکی، شغل آینده فرزندشان را مشخص کنند. بعضی خانوادهها با افتخار میگویند: «پسرم از الان میدونه میخواد دکتر بشه» یا «دخترم قراره مهندس شه». این پیشبینیها شاید از روی محبت و نگرانی نسبت به آینده انجام شود، اما در بسیاری موارد، میتواند فرایند رشد طبیعی، خودشناسی و انتخاب آگاهانه نوجوان را مختل کند.
دنیای امروز، دیگر مثل گذشته نیست. بازار کار با سرعتی حیرتانگیز در حال تغییر است و مشاغلی که امروز پررونقاند، ممکن است ده سال بعد وجود نداشته باشند. از سوی دیگر، بسیاری از مشاغل آینده هنوز اختراع نشدهاند. در چنین فضایی، پیشبینی شغل آینده نوجوان، نهتنها سادهلوحانه، بلکه گاه محدودکننده و آسیبزاست.
مهمتر از آن، این است که نوجوانان برای کشف معنا در زندگی شغلی خود، نیاز دارند مأموریت شخصیشان را کشف کنند؛ یعنی بفهمند که قرار است چه نقشی در جامعه ایفا کنند و چه اثری از خود بهجا بگذارند. تمرکز صرف بر شغل، بدون در نظر گرفتن این مأموریت، باعث میشود نوجوانان در آینده— حتی اگر به آن شغل برسند—احساس بیمعنایی و فرسودگی کنند.
بهجای اینکه از کودکی در ذهن فرزندمان تصویر یک عنوان شغلی بسازیم، بهتر است بسترهایی فراهم کنیم تا او خود را بشناسد، دغدغههایش را کشف کند و در موقعیتهای واقعی با مسائل اجتماعی، علمی و فرهنگی روبرو شود. گفتوگو، تجربهورزی، مشارکت در پروژهها و فضای باز برای انتخاب و حتی اشتباه کردن، از جمله راههایی است که نوجوان را برای مواجهه با دنیای واقعی آماده میکند.
آنچه ما باید تربیت کنیم، «انسانهای مأموریتدار» است، نه «کودکانی با عنوانهای از پیش تعیینشده». فرزند ما ممکن است در آینده شغلی داشته باشد که امروز حتی نمیتوانیم تصورش را کنیم؛ اما اگر به مأموریتش وفادار بماند، در هر زمینهای که باشد، تأثیرگذار، خوشحال و متعهد خواهد بود.
در پایان، بهجای اینکه بپرسیم: «فرزندم قرار است چهکاره شود؟» بهتر است بپرسیم: «فرزندم قرار است چه اثری در جهان بگذارد؟»